پیش‌گفتار

بر آنم گرامر زبانهایی را که با آنها آشنایی دارم به طور موجز و جدول‌وار در اختیار علاقه‌مندان بگذارم. کار را با چهار زبان آلمانی، اسپانیایی، ایتالیایی و فرانسه آغاز کرده‌ام. مطالب کنونی مختصرند. به مرور اطلاعات بیشتری را خواهم گنجاند. لازم به ذکر است که این چکیده‌دستورها مناسب نوآموزان نیست. هرچند، شاید برای این عزیزان نیز مفید واقع شود.

اکنون، شرح برخی از اصطلاحات به کار رفته در صفحه‌های پیش رو:

واکه و همخوان

اصطلاح معادل انگلیسی توضیح
واکه Vowel در عربی به آن مصوت می‌گویند که بعدها، با ترجمه‌ی لفظی، به صورت حرف صدادار نیز مورد استفاده قرار گرفت
همخوان Consonant در عربی به آن صامت می‌گویند و حرف بی‌صدا، ترجمان فارسی آن است

این اصطلاحها مناسب نیستند. نمی‌شود گفت «س» صدایی ندارد و صامت است. «س» از خود صدا دارد و از آنجا که به هنگام خوانده شدن همراه واکه می‌آید، به آن همخوان می‌گویند. واکه و همخوان اصطلاحاتی آشنا برای اهالی زبان‌شناسی هستند و در کتابهای مرجعی چون «آواشناسی زبان فارسی» تألیف دکتر یدالله ثمره، به اصطلاحات قدیمی‌تر ترجیح داده شده‌اند.

زمانهای فارسی

به طور مفصل در مورد زمانهای زبان فارسی نوشته‌ام. با کلیک بر روی نام هر زمان می‌توانید به صفحه‌ی مربوط رفته و اطلاعات بیشتری کسب کنید:

وجه گزارشی

زمان مثال
گذشته‌ی ساده رفت
گذشته‌ی ناتمام می‌رفت
گذشته‌ی استمراری داشت می‌رفت
گذشته‌ی نقلی رفته(است)
گذشته‌ی پیشین رفته بود
گذشته‌ی مقدم رفته بوده بود
حال ساده رود
حال ناتمام می‌رود
حال استمراری دارد می‌رود
آینده‌ی ساده خواهد رفت
آینده‌ی ناتمام می‌خواهد رفت
آینده‌ی پیشین رفته خواهد بود

توجه تفاوت میان حال ساده و ناتمام در بسیاری از زمانها یافت نمی‌شود و حتی در زبان فارسی نیز کمرنگ شده‌است. در صفحات پیش رو، منظور از «حال ساده« هر دوی این زمانهاست

وجه التزامی

زمان مثال
گذشته رفته باشد
گذشته‌ی ناتمام می‌رفته باشد
گذشته‌ی پیشین رفته بوده باشد

توجه همه‌ی این زمانها دارای نمود نقلی هستند. برای نمونه، نام درست زمان رفته باشد «گذشته‌ی نقلی التزامی» است، نه «گذشته‌ی التزامی»

حالتهای صرفی

از زبان آلمانی به عنوان مثال استفاده می‌کنم. معمولا برای ترجمه‌ی حالت Akkusativ از اصطلاح مفعول مستقیم یا مفعول بی‌واسطه و برای حالت Dativ از مفعول غیر مستقیم یا مفعول باواسطه استفاده می‌شود. این نوع ترجمه شاید به کار زبان آلمانی بیاید اما دقیق و جامع نیست. در زبانهای هندواروپایی، حالتهای دستوری دیگری نیز وجود دارد. برای نمونه، حالت Ablative هم از نوع مفعول غیر مستقیم است. در برخی زبانها، هر دو حالت Ablative و Dative وجود دارد و واضح است که هر دو را نمی‌توان «مفعول غیر مستقیم» ترجمه کرد!

یکی از زیباییهای خاص زبان فارسی این است که با وجود از بین رفتن دستگاه صرفی فارسی باستان، همه‌ی حالتهای صرفی حفظ شده‌اند؛ با این تفاوت که اسم به جای صرف شدن، نشانه‌گذاری می‌شود. برای نمونه، به جای صرف اسم در حالت Dative، با استفاده از حرف «به» مشخص می‌شود که اسم در این حالت دستوری است. یا با استفاده از حرف «از» حالت Ablative نشانه‌گذاری می‌شود. این ویژگی به زبان فارسی اجازه می‌دهد تا همچون گذشته، چیدمان واژگانی آزاد (free word order) داشته باشد. بسیاری از زبانهایی که در آنها اسم صرف نمی‌شود، این قابلیت را ندارند. از انگلیسی مثال می‌زنم. در جمله‌ی the dog bit the girl (سگ دختر را گاز گرفت) اگر the dog را به آخر جمله و the girl را به اول جمله ببریم، با عوض شدن چیدمان، معنا نیز کاملا عوض می‌شود the girl bit the dog (دختر سگ را گاز گرفت). علتش این است که در زبان انگلیسی مفعول نشانه‌گذاری نمی‌شود. اما در زبان فارسی، «را» نشانه‌ی مفعول است و می‌توان چیدمان جمله را بدون ایجاد تغییر در معنی، به هر شکل ممکنی تغییر داد. این قابلیت نه تنها در شعر، که حتی در زبان روزمره نیز فراوان به کار می‌رود (معمولا برای مشخص کردن واژه‌ای که تأکید بیشتری روی آن است):

با توجه به این ویژگی زبان فارسی، بهتر است حالتهای صرفی بر اساس نشان‌گری که در زبان‌مان دارند، نام‌گذاری شوند. به این ترتیب، همه‌ی هشت حالت صرفی که در زبانهای هندواروپایی یافت می‌شود را می‌توان با اصطلاحاتی یکدست و گویا بیان کرد:

Ablative مفعول ازی نشانه: از
Accusative مفعول رایی نشانه: را
Dative مفعول به‌ای نشانه: به
Genitiv اضافه
Instrumental مفعول بایی نشانه: با
Locative مفعول دری نشانه: در
Nominative فاعلی
Vocative ندایی مانند «خدایا، سعدیا، صنما»