فارسیانگلیسی
استمراریProgressive
Continuous
اضافهGenitive
التزامیSubjunctive
بابVoice
بنStem
بن حالPresent stem
بن گذشتهPast stem
امریImperative
حالتCase
سببیCausative
صفت دارندگیPossessive adjective
فاعلیNominative
فعل کمکیAuxiliary verb
گزارشیIndicative
گذراTransitive
مادهParticiple
مادینهFeminine
ماده‌ی حالPresent participle
ماده‌ی گذشتهPast participle
مجهولPassive
معلومActive
مفعول ازیAblative
مفعول باییInstrumental
مفعول به‌ایDative
مفعول دریLocative
مفعول راییAccusative
ناتمامImperfect
ناگذرIntransitive
نداییVocative
نرینهMasculine
نمودAspect
همخوانConsonant
واکهVowel
وجهMood

جنس دستوری

برای بیان جنس دستوری، از اصطلاحهای «مذکر» و «مؤنث» استفاده می‌گردد اما این اصطلاحها مفهوم «جنس» را به ذهن فارسی‌زبان نمی‌رسانند. اصطلاحهای «نرینه» و «مادینه» برخاسته از واژه‌های آشنای «نر» و «ماده» بوده و مفهوم جنس را به روشنی منتقل می‌کنند. در گزینش اصطلاح باید تا جای ممکن به گویایی ارجحیت داد. به عنوان نمونه‌های بیشتر، نگارنده اصطلاحهای «گذشته» و «گزارشی» را گویاتر از «ماضی» و «اخباری» می‌داند و آنها را در توصیف دستور فعل فارسی به کار بسته‌است. جایگزین کردن «مذکر» و «مؤنث» با «نرینه» و «مادینه» پیشنهاد نگارنده بوده و پیشاپیش آنها را در توصیف دستور زبانهای آلمانی، اسپانیایی، فرانسوی و ایتالیایی به کار برده‌است.

گذرا و ناگذر

«لازم» نامیدن فعلی که مفعول لازم ندارد از گویایی به دور است. افزون بر این، برخی فعلهای فارسی از جمله «شکستن» و «پختن»، می‌توانند هم لازم و هم متعدی باشند و برای توصیف آنها نیاز به اصطلاحی جدید است. در انگلیسی، به این نوع فعلها ditransitive می‌گویند. اصطلاحهای «گذرا» و «ناگذر» در کتابهای دستور زبان فارسی دبیرستان به کار می‌روند و برای نسل جدید، جای اصطلاحهای قدیمی «لازم» و «متعدی» را گرفته‌اند. زبان فارسی، همچون انگلیسی و فرانسوی، زبانی هندواروپایی‌ست و با پس‌وند و پیش‌وند واژه‌سازی می‌کند. بدین ترتیب، بر مبنای الگوی واژه‌سازی «گذرا» (transitive) و «ناگذر» (intransitive)، برای ditransitive و transitivity برابرهای «دوگذرا» و «گذرایی» ساخته شده‌ و هر دو، در کتابهای دبیرستان به کار رفته‌اند.

صفت دارندگی

در زبان فارسی، «ملکی» معنای «مربوط به ملک» را می‌رساند و «ملک» نیز معنای خانه، مسکن و مانند آن را. برای نمونه، «این ملک فروشی نیست». واژه‌ی «ملکی» در «صفت ملکی»، مفهوم «مربوط به داشتن، دارا بودن» را به ذهن فارسی‌زبان نمی‌آورد. در حال حاضر، اصطلاح «پس‌وند دارندگی» برای توصیف آن دسته از پس‌وندها که مفهوم «داشتن، دارا بودن» را می‌رسانند، به کار می‌رود (مانند پس‌وند «مند» در «دانشمند»). پیشنهاد نگارنده این است که «صفت دارندگی» و «ضمیر دارندگی» جایگزین اصطلاحهای ناگویای «صفت ملکی» و «ضمیر ملکی» شوند.

واکه و همخوان

«واکه» و «همخوان» اصطلاحهایی آشنا برای اهالی زبان‌شناسی هستند و در کتابهای مرجعی چون «آواشناسی زبان فارسی» تألیف دکتر یدالله ثمره، به اصطلاحهای قدیمی‌تر ترجیح داده شده‌اند. اصطلاحهای «مصوت» و «صامت» و همچونین، «حرف صدادار» و «حرف بی‌صدا» هیچکدام مناسب نیستند. نمی‌توان گفت «س» صدا ندارد و صامت است. «س» از خود صدا دارد و از آنجا که به هنگام خوانده شدن همراه واکه می‌آید، نام «همخوان» (consonant) را بر روی آن گذاشته‌اند.

حالتهای دستوری

به دلیل طولانی بودن،‌ در نوشتاری جداگانه به آن پرداخته شده‌است: نام‌گذاری حالتهای دستوری