مصدر

پسوند مصدر در اصل «tan» است که پس از واکه‌ها، «ن» و «ر» به «dan» تبدیل شده:

واکه âmatan —> âmadan
dâtan —> dâdan
ditan —> didan
shotan —> shodan
butan —> budan
n khwântan —> khwândan, kantan —> kandan
r kartan —> kardan, khwortan —> khwordan
اصیل dâshtan, bastan, raftan, goftan

مصدر بریده

مصدر صورت کوتاه‌شده‌ای دارد که به اصطلاح آن را «مصدر بریده» (مُرخّم) می‌نامند و با بر داشتن «an» از مصدر به دست می‌آید. مصدر بریده در موردهای خاصی به جای مصدر کامل به کار می‌رود: نمی‌توان گفت، باید گفت، خواهم گفت

ستاک

هر فعل دو ستاک (stem) دارد: ستاک گذشته (past stem) و ستاک حال (present stem).

ستاک گذشته

ستاک گذشته با گرفتن «an» از مصدر به دست می‌آید:

  • رفتن (raftan) —> رفت (raft)
  • آمدن (âmdan) —> آمد (âmad)

ستاک حال

برای به دست آوردن ستاک حال، راه باقاعده‌ای نیست اما می‌توان این شیوه را به کار بست: در نظر گرفتن شکل امری دوم‌شخص مفرد و سپس، حذف «ب(ی)» از آن:

فعل امری ستاک حال
نوشتن (neveshtan) بنویس (benevis) نویس (-nevis)
یافتن (yâftan) بیاب (biyâb) یاب (-yâb)
آمدن (âmadan) بیا (biyâ) آ (-â)

در مورد فعلهایی که به «ow» ختم می‌شوند، ستاک حال از تبدیل آن به «av» به دست می‌آید. مثال:

فعل امری ستاک حال
رفتن (raftan) برو (berow) رو (-rav)
دویدن (davidan) بدو (bedow) دو (-dav)

ماده‌ی گذشته

در ساخت بسیاری از زمانها از ماده‌ی گذشته (past participle) استفاده می‌شود که از افزودن «e» به ستاک گذشته به دست می‌آید:

  • رفتن (raftan) —> رفت (raft) —> رفته (rafte)
  • خوردن (khordan) —> خورد (khord) —> خورده (khorde)

ساختار

فعلهای فارسی از نظر ساختار در دو گروه اصلی ساده و مرکب جای می‌گیرند:

  • فعل ساده فعلی است که تنها یک بخش دارد: داشتن، گرفتن، خوردن
  • فعل مرکب از یک یا چند واژه به همراه یک فعل ساده ساخته می‌شود: بر داشتن، فرا گرفتن، در گرفتن، فرو خوردن، دوست داشتن، باز کردن، نام‌نویسی کردن، دست بر داشتن، از دست دادن، به دست آوردن

فعلهای مرکب از یک بخش فعلی و یک بخش غیرفعلی تشکیل می‌شوند. به بخش غیر فعلی در اصطلاح «پیش‌فعل» می‌گویند. هنگام صرف فعل، پیش‌فعل کنار می‌نشیند و عنصرهای صرفی به بخش فعلی افزوده می‌شوند:

  • بازی کردن —> بازی کردم، بازی می‌کنم، بازی کرده‌ام، بازی خواهم کرد
  • به دست آوردن —> به دست آوردم، به دست می‌آورم، به دست آورده‌ام، به دست خواهم آورد

فعلهای ضمیری

برخی از فعلهای مرکب صرف ویژه‌ای دارند. به این صورت که ضمیر شخصی وابسته به پیش‌فعل افزوده می‌شود و خود فعل همواره در سوم‌شخص مفرد صرف می‌شود. مانند «درد-ام گرفت» از فعل «درد گرفتن» که معادل «مرا درد گرفت» است. مثالهای بیشتر: خوش‌مان آمد (ما را خوش آمد)، بد-اش می‌آید (او را بد می‌آید). از این رو به این فعلها، «فعلهای ضمیری» (pronominal verbs) می‌گویند. زبانهایی چون فرانسوی و اسپانیایی نیز چونین فعلهایی دارند، البته با تفاوتهایی در صرف. این که مصدر این‌گونه فعلها را چگونه بنویسیم، چیزی‌ست که تا کنون به آن پرداخته نشده. در زبانهای فرانسوی و اسپانیایی مصدر این فعلها به صورت سوم‌شخص مفرد نوشته می‌شود. برای مثال: درد-‌اش گرفتن، گرم‌اش بودن

شخص

شخص یعنی کس یا چیزی که فعل به آن نسبت داده می‌شود. اگر شخص خودِ گوینده باشد آن را «یکم‌شخص» و اگر شنونده باشد، «دوم‌شخص» و اگر دیگری باشد، «سوم‌شخص» گویند. شخص می‌تواند یک نفر باشد یا بیش‌تر. پس بر روی هم، شش شخص داریم. فعل برای شش شخص صرف می‌شود که به هرکدام از این صرفها «ساخت» یا «صیغه» می‌گویند:

  • یکم‌شخص مفرد (۱م.) یا گوینده‌ی مفرد (گوینده)
  • یکم‌شخص جمع (۱ج.) یا گوینده‌ی جمع (گویندگان)
  • دوم‌شخص مفرد (۲م.) یا شنونده‌ی مفرد (شنونده)
  • دوم‌شخص جمع (۲ج.) یا شنونده‌ی جمع (شنوندگان)
  • سوم‌شخص مفرد (۳م.) یا دیگری مفرد (دیگری)
  • سوم‌شخص جمع (۳ج.) یا دیگری جمع (دیگران)

شناسه

برای صرف فعل در زمانهای مختلف، شناسه‌ها به ستاک و ماده افزوده می‌شوند. شناسه‌ها دو گونه اند: گذشته و حال:

گذشته حال
۱م. am am
۲م. i i
۳م. - ad
۱ج. im im
۲ج. id id
۳ج. and and

همان طور که پیدا'ست، شناسه‌ها تنها در سوم‌شخص مفرد همسان نیستند.

تاریخچه‌ی شناسه‌ی گذشته

شناسه‌ی گذشته در اصل صورت وابسته‌ی فعل «بودن» در زمان حال ساده است که در فارسی میانه به این صورت بوده:

فارسی میانه فارسی نو
۱م. ham am
۲م. hi i
۳م. ast ast
۱ج. him im
۲ج. hid id
۳ج. hand and

پس «رفتم» در لغت یعنی «رفت هستم» (مانند «خوبم» به معنی «خوب هستم»). توجه داشته باشید که به عنوان شناسه‌ی گذشته، برای سوم‌شخص مفرد، از «ast» استفاده نمی‌شود و شناسه‌ی آن به اصطلاح «پوچ» است.

شناسه و ضمیراندازی

شناسه در لغت یعنی «وسیله‌ی شناختن». هر شخص دستوری شناسه‌ی ویژه‌ی خود را دارد. از این رو، از روی شناسه می‌توان شخص فعل را باز شناخت. به همین دلیل، ضمیرهای شخصی «من، تو، ...» در حالت عادی همراه با فعل به کار نمی‌روند؛ برای مثال، در حالت معمول می‌گوییم «دیروز به سینما رفتم»، نه «من دیروز به سینما رفتم» زیرا «« am»ای که در پایان «رفتم» آمده، شخص فعل را (یکم‌شخص مفرد) نشان می‌دهد. استفاده از ضمیرهای شخصی تنها به هنگام تأکید و مانند آن است. چونین ویژگی‌ای در هر زبانی یافت نمی‌شود. به زبانهای دارای این ویژگی، «ضمیرانداز» (pro-drop) می‌گویند. زبان فارسی کاملن ضمیرانداز است. زبانهایی چون اسپانیایی و ایتالیایی، تا حدی این گونه اند (البته نه به سادگی و یکنواختی فارسی) و زبانهایی مانند انگلیسی و فرانسوی ضمیرانداز نیستند و حتمن باید ضمیر شخصی همراه فعل بیاید تا «شخص» فعل مشخص باشد. باید به این نکته به هنگام ترجمه توجه داشت و در ترجمه از انگلیسی، فرانسوی و دیگر زبانهای ضمیرنینداز، همواره ضمیر شخصی را در ترجمه نیاورد.

زمان

زمان (tense) یعنی هنگامی که فعل در آن رخ داده، می‌دهد یا خواهد داد. فعل سه زمان اصلی دارد: گذشته، حال، آینده. همان طور که از نام‌شان پیدا'ست، برای مثال، زمان گذشته بر وقوع فعل در زمان گذشته دلالت می‌کند.

وجه

وجه فعل (mood) نشانگر این است که فعل از چه وجهی بیان شده. برای مثال بر اساس واقعیت یا ذهنیت. وجه‌هایی که در صرف فعل با آنها سر و کار داریم، از این قرار اند:

گزارشی

وجه گزارشی یا اِخباری (indicative) هنگامی به کار می‌رود که می‌خواهیم انجام گرفتن یا نگرفتن فعلی را گزارش بدهیم. این وجه مختص رویدادهای واقعی'ست و با رویدادهای ناواقعی و ذهنی (پنداشت، گمان، برداشت، مشروط و ...) سر و کار ندارد. مثال:

  • ماه به دور زمین می‌گردد.
  • دیروز به مدرسه نرفتم.

التزامی

وجه التزامی یا پیرو (subjunctive) در برابر وجه گزارشی‌ست و هنگامی به کار می‌رود که انجام فعل واقعیت ندارد و می‌خواهیم پنداشت، احتمال، میل، قصد، دستور، خواهش و مانند آن را بیان کنیم (هر امر ناواقعی و ذهنی):

گزارشی التزامی
  • امروز باران می‌آید.
  • حسن به بانک رفته.
  • هر روز کمی پیاده‌روی می‌کنم.
  • فکر می‌کنم امروز باران بیاید.
  • حسن باید به بانک رفته باشد.
  • از فردا می‌خواهم هر روز کمی پیاده‌روی بکنم.

امری

وجه امری برای بیان دستور، خواهش، درخواست، هشدار، راهنمایی و مانند آن به کار می‌رود. وجه امری زیرشاخه‌ای از وجه التزامی‌ست و از آن ساخته می‌شود با این تفاوت که شناسه‌ی دوم‌شخص مفرد (تو) پوچ است. مثال: بنویسی (التزامی) —> بنویس (امری)

نمود

نمود (aspect) یک فعل نمودار چگونگی وقوع آن است. برای مثال، تفاوت «رفتم»، «می‌رفتم» و «رفته بودم» که هر سه، زمان‌شان «گذشته» و وجه‌شان «گزارشی» است، در نمودشان است.

نقلی

نمود نقلی تنها برای زمان گذشته است و همان طور که از نام‌اش پیدا'ست، برای «نقل» کاری‌ست که در گذشته انجام گرفته و اینک اثر و نتیجه‌ی آن مورد نظر است. مثالهایی از این نمود:

  • هوا تاریک شده
  • شواهد موجود گویای آن است که این دایناسورها، بیشتر از ماهیها تغذیه می‌کرده‌اند.

پیشین

نمود پیشین بیانگر رخ دادن فعلی، پیش از فعلی دیگر است:

  • وقتی به خانه آمدم، پدرم رفته بود.

مقدم

نمود مقدم بیانگر این است که انجام فعل مقدم بر هر فعل دیگری بوده یا خواهد بود. این نمود دیگر در فارسی معیار به کار نمی‌رود.

ناتمام

نمود ناتمام (imperfect) نشان‌دهنده‌ی پایستگی و دوام فعل در مقطعی از زمان است. از آنجا که در مورد پایان فعل اطلاعی نمی‌دهد، به آن ناتمام می‌گویند:

  • مادرم قبلن در مدرسه فیزیک درس می‌داد.
  • فرعون هرگز اجازه نمی‌داد کسی موهایش را ببیند. او همیشه نوعی تاج یا سرپوش که به آن «نمس» می‌گفتند، بر سر می‌گذاشت.

توجه این نمود در انگلیسی وجود ندارد و بسته به بافت متن فارسی، می‌باید از زمانها یا عبارتهای مختلف انگلیسی برای ترجمه استفاده کرد. زبانهای فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی تنها یک زمان از نمود ناتمام دارند که به ترتیب آن را «imparfait» و «imperfecto» و «imperfetto» می‌نامند.

استمراری

نمود استمراری (progressive) بیانگر درجریان بودن فعل در لحظه‌ای از زمان است:

این نمود ظاهرن در سده‌ی اخیر به فارسی افزوده شده. نمود استمراری زیرمجموعه‌ی نمود ناتمام است. بدون نمود استمراری هم می‌توان در جریان بودن فعل را با نمود ناتمام نشان داد. این نمود خاص فارسی گفتاری است و در فارسی نوشتاری، از ترکیبهایی چون «در حال … بودن»، «مشغول … بودن» و «سرگرم … بودن» استفاده می‌شود: دارد درس می‌خواند —> در حال / مشغول / سرگرم درس خواندن است.

نکته نمود استمراری صورت منفی ندارد، یعنی «داشتم نمی‌رفتم» نداریم. این نمود تنها هنگامی به کار می‌رود که بخواهیم درجریان بودن فعل را در لحظه‌ای از زمان بیان کنیم. در غیر این صورت، از معادل آن در نمود ناتمام استفاده می‌شود: «داشتم می‌رفتم بانک» —> «نمی‌رفتم بانک».

منفی کردن

برای منفی کردن فعل، قید «نه» (na) به فعل افزوده می‌شود: رفت —> نه رفت. در شیوه‌ی نگارش رایج، این قید چسبیده به فعل نوشته می‌شود: نرفت؛ اما اگر به تلفظ دقت بشود، جدابودگی «نه» از روی تکیه‌ی تلفظ مشهود است. در فارسی میانه نیز، این قید جدا نوشته می‌شد.

نکته در فارسی معیار ایران، قید «na» در کنار «می»، «ne» تلفظ می‌شود: نمی‌رفت (nemiraft).

نکته اگر ستاک یا ماده با واکه‌های «â, a, o, u» آغاز شود، همخوان میانجی «y» میان آن و قید «na» افزوده می‌شود:

  • âmadam (آمدم) —> nayâmadam (نیامدم)
  • oftâd (افتاد) —> nayoftâd (نیفتاد)
  • اما: istâdam (ایستادم) —> naistâdam (نایستادم)