این برنامه، صرفگر برخط فعلهای زبان فارسیست. فعل دلخواهتان را به گونهی مصدریاش وارد کنید و سپس، یا دکمهی انجام را بزنید یا کلید Enter صفحهکلیدتان را. اگر به صفحهکلید فارسی دسترسی ندارید، روی سربرگ صفحهکلید کلیک بکنید تا بتوانید صفحهکلید برنامه را به کار ببرید.
توجه همهی بخشهای یک فعل مرکب باید با فاصله وارد بشوند. نمونه: بر داشتن، دوست داشتن، دست بر داشتن.
نامگذاریها
متأسفانه، هنوز کتابی که به همهی زمانهای فارسی پرداخته باشد، نوشته نشده. نامگذاریها نیز، از کتاب به کتاب دگرگون است؛ افزون بر این آشفتگی، هیچکدام دربرگیرندهی همهی لفظهای علمی نیست؛ نه تنها در مورد زمانها که در مورد هرآنچه به فعل باز میگردد. در تلاشام پیرامون صرف فعل مجموعهای فراهم آورم. برآمد کار تا کنون را میتوانید در این بخش ببینید. در بارهی نامگذاری زمانها و نیز برابریابی مفهومهای زبانشناسی، کوشیدهام بهترینها را بر گزینم. برای نمونه:
- هنگامی که در فارسی «گذشته» را داریم، نیازی به «ماضی» نیست. به همین ترتیب، واژهی رایج «حال» به جای «مضارع» و واژهی گویای «گزارشی» به جای «اخباری».
- نامیدن زمان «میرفت» به عنوان زمانی «استمراری»، که شاید به پیروی از زبان انگلیسی باشد، درست نیست (انگلیسی اصلن این زمان را ندارد!). در زبانهایی که این زمان را دارند (فرانسه، اسپانیایی، ایتالیایی، …) آن را «گذشتهی ناتمام» (imperfect) مینامند. همان طور که در کتاب «تاریخ زبان فارسی»، شادروان دکتر ناتل خانلری گفتهاند، دلیل این نامگذاری این است که «میرفت» تنها بیانگر در جریان بودن فعل است و بر خلاف «رفت»، در مورد پایان یافتن فعل آگاهی نمیدهد. به هر روی، «ناتمام» نامیدن این زمان پیشنهاد من است. لفظ «استمراری» برای زمانهای «دارد میرود»، «داشت میرفت»، … درخور است.
- برای زمان فعل «رفته بود» به جای «ماضی/گذشتهی بعید» یا حتا فارسیتر آن: «گذشتهی دور» (که در برخی کتابها به کار رفته)، «گذشتهی پیشین» را، که در کتاب شادروان دکتر ناتل خانلری آمده، بر گزیدهام؛ «پیشین» گویاتر است چون این نمود (aspect) بیانگر رخ دادن فعلی، «پیش» از فعلی دیگر است: وقتی به خانه آمدم، پدرم رفته بود.
برای بیان مفهومهای stem و participle به ترتیب، «ستاک» (setâk، واژهای فارسی به معنای ساقه) و «ماده» را بر گزیدهام. برای مفهوم stem در کتابهای درسی از «بُن» استفاده میشود که دقیق نیست چون «بن» بیانی دیگر برای «ریشه» است در حالی که stem ریشه نیست بل که مرکب است از ریشه به علاوهی وندهای گوناگون بسته به کارکرد آن stem؛ برای همین هم به آن «stem» (ساقه) میگویند. برای مفهوم participle در کتابهای درسی و همهی کتابهایی که تا کنون دیدهام، از «صفت مفعولی» استفاده شده که نادرست است. چگونه میتوان «آمده» را که از فعلی ناگذرا (لازم، intransitive) بر میآید، به «مفعول» ربط داد؟ افزون بر این، با این که participle کارکرد صفت را نیز دارد، «صفت» نیست و از مشتقهای فعل است. برای بیان این مفهوم، «ماده» را بر گزیدهام که البته پیشنهاد من است. در منبعهایی که دیدهام، بسته به رأی نویسنده، از «بن، ماده و ستاک» برای بیان stem استفاده میشود.